تبليغاتX
یا حسین (ع) سالار زینب

یا حسین (ع) سالار زینب

*** السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ***

 اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي، قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني. دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني. بار ديگر از راه ميرسي و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني! اي ماه خدا! قدومت گرامي.

 اکنون آغاز سال 1430 هجری قمری را پیش رو داریم، سال قمری با هجرت پر برکت رسول اکرم (ص) معنا یافت و مبدأ تاریخ اسلام شد. اگر پیامبر (ص) در مکه می ماند چیزی از اسلام باقی نمی ماند، ولی سال قمری که با هجرت پیامبر مکرم اسلام متبرک شده بود، در سال 61 پس از هجرت به خون عزیزان و خاندان رسول اکرم (ص) رنگ شد و از آن پس سال قمری برای مسلمان راستین جز با اندوهی جانکاه آغاز نگشته است؛ تا کی باشد که خونخواه خون      " ثارالله " بپاخیزد وجهانی را به عدل بیاراید.

پس بیاییم در این ماه پر برکت از مسائل معنوی آن استفاده کنیم و این ماه را ماه یاد گیری درس استقامت و صبر و تسلیم در برابر قضا و قدر الهی باشیم . یکی از درس های اصلی این ماه بپا داشتن نماز است که بارها در قران به آن سفارش شده و یکی از ستون های دین ماست .کما اینکه همه میدانیم امام حسین (ع) در ظهر عاشورا به نماز ایستاد و آخرین نماز خود را اقامه کرد . و بعد از آن فرمود : اگر با کشته شدن من دین جدم رسول الله (ص) ادامه میابد پس ای شمشیر ها مرا دریابید .

 

التماس دعا

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

شب یلدا و فقرا

شب یلدا! شب چله!

شب اول فصل زمستون، بلندترین شب سال، شب اصیل ایرانی!

شب برف، شب سرما، شب شلوغی، شب مهمونی و شب نشینی، شب خرید، شب دور هم جمع شدن فامیل، شب پدربزرگها و مادربزرگها، شب انار، شب هندونه، شب آجیل و شکلات و شیرینی، شب فال و دیوان حافظ، شب خاطره، شب...

فراموش نکنیم همین شبی که واسه خیلی از ماها اینهمه معنی داره و تقریباً یکی از شبهای شادمونه، واسه خیلی ها هیچ تفاوتی با شبهای دیگه که نداره هیچ، تازه ممکنه واسشون بدتر و تلخ تر از شبهای دیگه هم باشه!!!

شبی که ما فقط می خوریم(می بلعیم!؟) و می ریزیم و می پاشیم و از هر دری میگیم و می خندیم، خیلی ها غصه های فراونی تو دلاشون انبار شده!

یاد مریضها و مریض دارها هم بکنیم

یاد ایتام و نیازمندان

یاد اونایی که یه همچی شبی(و حتی شبهای دیگه هم)رنگ هندونه و انار و آجیل و شکلات و ... رو نمی بینن!

یاد گرفتارها، اونایی که دینی به گردنشونه، یاد اسیران و زندانیان بی گناه

یاد اونایی که هیچکس رو ندارن بهشون سر بزنه(و نه فقط امشب تنهان که همه ی شبهاشون، پره از تنهایی و بی کسی!)

یاد اونایی که گرفتار مصیبت و عزا هستند

یاد اونایی که به هر دلیل از خانواده هاشون دورن

یاد خیلی از اونایی که امشب و دیگر شبها رو تو خانه های سالمندان می گذرونن!

یاد اونایی که پارسال شب یلدا بین ما بودند و امسال دیگه نیستند!(و حالا اسیر خاک شدند)

یاد اونایی که دیروز و دیروزها مثل ما(و حتی بهتر و بالاتر از ما)واسه خودشون کسی بودن و امروز چرخ روزگار، زمین گیرشون کرده و تنهان یاد...

بیاید واسه همه ی این آدمها(و اونایی که تو ذهن شما میآد و من ننوشتم)دعا کنیم که گرفتاریها شون حل بشه. بیاید خدا رو شکر کنیم که نعمت سلامتی و شادی کنار هم بودن رو بهمون داده.  دعا کنیم واسه شفای مریضها دعا کنیم واسه سلامتی جسم، شادی دل و خنده واقعی خودمون و عزیزانمون واسه همه ی اونایی که جایی تو دلمون دارن و حقی بر گردنمون

همين ... 

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

***ادعونی استجب لکم***

دوخواهرکه در یکی از شهرها زندگی می کردند یکی از آنها فریب خورده و به فحشاء کشیده  شد وخواهر دیگر ازدواج نموده و همیشه به خواهر فریب خورده خود بی اعتنا بود جوانی گذشت و خواهرفریب خورده پیرودرمانده شده و برای مخارج زندگی خود با مشکل مواجه بود .

شبی از شبهای  برفی زمستان گرسنگی و سرما اورا وادار نمود که از خواهرش کمک بخواهد لذا به سراغ خواهر رفت خواهر تا او را دید در را بست و به او گفت برو .....

خواهر فریب خورده با دلی شکسته و در حالی که بیمار بود ونان و سوخت شبش را هم نداشت به طرف خانه اش برگشت و مرتبا به خود می گفت برو .... و از کرده های خود سخت پشیمان بود و توبه می نمود.

بالاخره سرما و گرسنگی اورا از پای در اورد پس از مرگش خواب اورا دیدند که در باغی گردش می کند  پرسیدند حالت چطور است ؟ گفت : خوب ، آن شب وقتی از همه جا نومید شدم  از باری تعالی عذر و توبه را خواستم و با پشیمانی تمام استغفار نمودم که بعد از چند لحظه مرا به این باغ آوردند.

نباید از رحمت باری تعالی به هیچ وجه نومید شد چرا که خود او درقران کریم فرموده:

"ادعونی استجب لکم " مرا بخوانید تا استجابت کنم شما را

لذا از همین امروز تصمیم بگیریم  و از همه گناهان خود  در پیشگاه باری تعالی توبه نموده و همانی باشیم  که باید باشیم  و ازگناه نمودن بترسیم چرا که توفیق توبه برای هر کسی پیدا نمیشود و همیشه این فرصت  را نخواهیم داشت.


** دوستان عزيز لطفا در روز عرفه (نيايش) من روسياه رو دعا كنيد. **

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

*** تا حالا با خدا حرف زدی!؟ ***


گفتم: خدای من، دقایقی بود درزندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا، برشانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم وبگریم... در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تودریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، باشوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی‌رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ، فریاد بلند من بود که: عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تاصدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی؛ آخر تو بنده من بودی، چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردي.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر صدای تو را نشنوم، توباز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد ازعلاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی، همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت.

گفت: عزیزتر از هر چه هست، من د

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

* گفتگوی مورچه با خدا *

بارش زیادی سنگین بود و سربالایی سخت . گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد. نفس نفس میزد.اما کسی صدای نفس هایش را نمی شنید ، کسی او را نمی دید.دانه روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.خدا دانه گندم را فوت کرد. مورچه می دانست که نسیم ، نفس خداست.مورچه ، دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: گاهی یادم می رود که هستی ، کاشکی بیشتر می وزیدی.خدا گفت: همیشه می وزم، نکند دیگر گمم کرده ای مورچه گفت: این منم که گم میشوم. بس که کوچکم. بس که ناچیز. بس که خرد . نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد. خدا گفت: اما نقطه سرآغاز هر خطی است. مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت : من اما سرآغاز هیچم ، ریزم و ندیدنی. من به هیچ چشمی نخواهم آمد. خدا گفت: چشمی که سزاوار دیدن است میبیند. چشمهای من همیشه بیناست. مورچه این را می دانست. اما شوق گفتگو داشت.شوق ادامه گفتن. پس دوباره گفت: و زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم. نبودنم را غمی نیست. خدا گفت: اما اگر تو نباشی، پس چه کسی دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز کند؟تو هستی و سهمی از بودن برای توست و در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است. مورچه خندید و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد.خدا دانه را به سمتش هل داد. هیچکس اما نمی دانست که گوشه ای از خاک، مورچه ای با خدا گرم گفتگواست.

همین ...

            

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

***در شب میلادت هم غریبی مولای من***

چه انتظار عجیبی!
تو در میان منتظران هم، عزیز من چه غریبی؛
عجیب‌تر آنکه چه آسان نبودنت شده عادت؛
چه بی خیال نشستیم، نه کوششی نه وفایی؛
فقطه نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی...

شاید عینی شدن شعر بالا را این ‌روزها در کوچه‌ها و خیایان‌ها دیده باشیم! و وقتی کمی دقیق می‌شوی و جستجو می‌کنی، می‌بینی و می فهمی آن‌چه را که ای ‌کاش نه می‌ دیدی و نه می‌فهمیدی!

یک سال فراموشش کرده‌ایم و یکی دو روز مانده به میلادش، یادمان می‌آید که امام معصوم و حاضر و زنده‌ای هم داریم که نامش مهدی است و کنیه‌اش ابوالقاسم!

خیابان و کوچه و پیاده ‌رو را چراغانی می‌کنیم ومیز‌ها و دیگ‌ها می‌چینیم  وازعاشقان امام زمان(عج) می‌خواهیم که برای پختن آش شب نیمه شعبان دور هم جمع شوند! و رشته و روغن و سبزی و... نذر کنند ورهگذران را دعوت می‌کنیم برای خوردن آش شب نیمه شعبان، به نیت ظهور آقا امام زمان(عج)!! گرد هم آیند!!!

**************

وقتی نوشتم:

" به انتظار نباید نشست، به انتظار باید ایستاد "؛


( اما من گمان می‌کنم، برای رسیدن به حقیقت انتظار، حتی باید دوید!)

بعضی از دوستان گفتند یعنی چه!؟!؟!؟...

**************

و سلام عالم و عالمیان بر غریب غائب از نظر.

همین ...

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

***كرم شب تاب***

روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می كرد. خدا گفت : چیزی از من بخواهید. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب كنید زیرا خدا بسیار بخشنده است.

و هر كه آمد چیزی خواست. یكی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یكی جثه ای بزرگ خواست و آن یكی چشمانی تیز. یكی دریا را انتخاب كرد و یكی آسمان را.

در این میان كرمی كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ‚ نه آسمان ونه دریا. تنها كمی از خودت‚ تنها كمی از خودت را به من بده.

و خدا كمی نور به او داد.نام او كرم شب تاب شد.

خدا گفت : آن كه نوری با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی كه گاهی زیر برگی كوچك پنهان می شوی.

و رو به دیگران گفت : كاش می دانستید كه این كرم كوچك ‚ بهترین را خواست. زیرا كه از خدا جز خدا نباید خواست.

هزاران سال است كه او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسی نمی داند كه این همان چراغی است كه روزی خدا آن را به كرمی كوچك بخشیده است.

همین ...

                            

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

                صاحب گل و پرچم و افتخار

 

مژده می دهم به تمام چشم هایی که در ساحل اشک خانه کرده اند

مژده می دهم به تمام دست هایی که پینه مشقت بسته اند

مژده می دهم به تمام سینه هایی که سوز مظلومیت دارند

مژده می دهم به تمام اسیرانی که خواب آزادی می بیند

مژده باد بر مردمانی که بار مظلومیت انسان را بر شانه های سترگ صبرشان حمل می کنند کسی از افق های روشن انتظار خواهد آمد !

کسی از ماورای ادراک انسان ، از قله های غییب طلوع خواهد کرد.

خورشیدی است در پشت ابرهای حجاب ، مردی از نسل گل و شمشیر ، مردی از حجاز مردی که سوار بر مرکب عدالت است و میزان حق از باطل . آرزوی چشم های خسته ، پشت های شکسته ، دست بهای بسته .

در عصر آهن و عصیان ، کسی از راه خواهد رسید که تمام معادلات سیاسی را با برق تیغ عدالت بر هم می زند . ساکنان کاخ های سیاه و سفید را راهی دوزخ می کند و بر تن مستضعفان ، جامه شوکت می پوشاند

مردی که انتقام تاریخ مظلومیت شیعه را خواهد گرفت ... در امتداد جاده های غیبت قدم می زند ، صاحب گل و پرچم و افتخار از راه می رسد ، از افق های روشن انتظار از کرانه تابناک وعده های الهی از حقیقت « اَنّ الارضَ یَرثها عبادی الصّالحون ؛ به درستی ، بندگان صالح من ، وارث زمین می شوند » .

همین ...

    

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

سلام بر آخرین گل آل یاسین

سلام بر بقیة الله؛

سلام بر تو ای عصارۀ تقوا و فضیلت؛

و سلام بر هنگام ظهور و حضورت...

پنجشنبه‌ها به امید آمدنت، به انتظار جمعه می‌نشینیم و منتظریم تا بیایی و دنیامان را سرشار از رحمت و نورانیّت کنی....

منتظریم بیایی و به وعده‌های پدرانت جامۀ عمل بپوشانی....

منتظریم بیایی تا انتقام دل خونین زینب (س) را از دشمنان خدا و پیامبرانش بستانی...

میدانم که میدانی!

عالم همه در انتظار تو هستند....   همه چشم به راه عدلت هستند؛

 همه باور دارند خواهی آمد، هرچند انکارت کنند و به ظاهر، باورت نداشته باشند!

می‌دانیم که روزی در همین نزدیکی‌ها خواهی آمد....

و ما منتظرت هستیم؛ منتظر روزی در همین نزدیکی‌ها....

(خرم آن روز كه آن دلبر جانان آید  درد هجران رَود و چاره و درمان آید)

 اماما، شرمنده‌ایم از اینکه خانۀ دل را برای حکم‌رانی تو پاک نساخته‌ایم و از کاروان عاشقان تو عقب مانده‌ایم.

موعودا، بوجهل‌ها بسیار شده‌اند؛

بولهب‌ها نیز بسیار شده‌اند و نهیب کینه‌هایشان سرکش است و سوزنده...

توان دیدن هیچ زیبایی را ندارند. دوست دارند همه چیز را خاکستری ببینند.

اما ما می‌دانیم که خواهی آمد و جهان را به نور خدادادیت منوّر خواهی کرد.

می‌دانیم که شب هر چه هم طولانی شده باشد، آن صبح سپید موعود خواهد آمد....

التماس دعا ...

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

***بسم الله الرحمن الرحيم***

 

علامه مجلسي در كتاب "بحارالانوار" به اسناد خود روايت نموده كه "حضرت عيسي(ع) عبورش به مقبره اي افتاد. قبري را ديد كه صاحبش در عذاب است. بعد از مدتي باز از آن قبرستان عبور نموده، ديد كه صاحب آن قبر در راحت است، و در نعمت مي باشد. از ساحت قدس ربوبيت سؤال نمود و از سّر آن مسئلت كرد.جبرئيل نازل شده و عرض كرد: يا روح الله! صاحب اين قبر معصيت كار بود، و به واسطه عصيانش در دار دنبا در قبرش معذب بود تا آنكه طفلي داشت او را در نزد معلم فرستادند، همين كه آن طفل گفت * بسم الله الرحمن الرحيم* باري تعالي فرمود: من شرم دارم از كسي كه اسم مرا به رحمانيت و رحيميت مي برد از آنكه پدر او را عذاب نمايم. پس از اين جهت عذاب از صاحب اين قبر مرتفع شد."

لئاني الاخبار،ج 3، ص335         

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |