|
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی...
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ...
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی ...
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام...
دوباره صبح،ظهر نه غروب شد نیامدی !
به نام خدا زندگي زيباست اما شهادت... زندگي زيباست اما شهادت از آن زيباتر است سلامت تن زيباست اما پرنده عشق تن را قفسي مي بيند كه در باغ نهاده باشند...و مگر نه آنكه گردنها را باريك آفريده اند تا در مقتل كربلاي عشق آسانتر بريده شوند؟؟... و مگر نه آنكه از پسر آدمي عهدي ازلي ستانده اند كه حسين (عليه السلام) را از پسر خويش بيشتر دوست داشته باشد؟... و مگر نه آن كه خانه تن راه فرسودگي مي پيمايد تا خانه روح آباد شودو مگر اين عاشق بي قرار را بر اين سفينه سرگردان آسماني كه كره زمين باشد براي ماندن در اصطبل خواب و خور آفريده اند؟؟؟.... و مگر از درون اين خاك نردباني به آسمان نباشد جز كرمهايي فربه و تن پرور بر مي آيد؟ كوچك كه به كوچه ايي بن بست باز مي شوند نمي توان جست....
شهید سید مرتضی آوینی
بسمه تعالى ثواب گریه بر امام حسین (ع) پسر شبیب: اگر برای حسین چنان گریه کنی که اشکهایت بر گونه هایت جاری شود خداوند همه ی گناهان کوچک و بزرگ ترا می آمرزد؛ اندک باشد یابسیار. یکی از روایاتی که در زمینه ی ثواب گریه بر حسین نقل شده است روایت ریّان بن شبیب از حضرت ثامن الائمه امام رضا روز اول محرم خدمت امام رضا شبیب، روزه داری؟ عرض کردم نه. پس امام گفت: بدرستیکه این روز، روزی است که زکریّا پروردگارش را خواند و گفت: پروردگارا فرزند پاکیزه ای به من عطا کن که تو شنونده دعایی. پس خدا دعایش را اجابت فرمود و به امر پروردگار فرشته ها زکریّا را که در محراب عبادت ایستاده بود مخاطب قرار داده و گفتند که خدا ترا مژده می دهد به یحیی. پس کسی که روزه بدارد این روز و سپس دعا کند خدا دعایش را مستجاب می فرماید چنانکه دعای زکریّا که اعراب جاهلیّت بخاطر احترامش ظلم و ستم و کشت و کشتار را در آن ماه حرام کرده بودند و این امّت با اینکه به حرمت این ماه آشنایی داشت معهذا احترام پیامبر خود را رعایت نکرد و در این ماه فرزندان پیامبر خود را کشتند و زنانشان را اسیر نمودند و اموالشان را غارت کردند پس خدا هرگز آنها را نیامرزد. پسر شبیب، اگر می خواهی برای چیزی گریه کنی پس برای حسین بن علی بن ابیطالب گریه کن که او را ذبح کردند همانطور که گوسفند را ذبح می کنند و از اهلبیت او هم هیجده نفر را با او به شهادت رساندند که در روی زمین مثل و مانند نداشتند، و به تحقیق هفت آسمان و زمین برای شهادت آن حضرت گریه کردند، و چهار هزار فرشته برای یاری او از آسمان فرود آمدند، امّا وقتی رسیدند که حسین کشته شده بود لذا این فرشتگان پریشان مو و گرد آلود اطراف قبر حسین معتکفند تا قائم ما قیام کند آنگاه او را یاری خواهند کرد و شعار آنها یا لثارات الحسین است (ای انتقام گیرندگان خون حسین). پسر شبیب، پدرم برایم حدیث فرمود از پدرش، از جدّش که وقتی جدّم حسین به شهادت رسید از آسمان خون و خاک سرخ بارید. پسر شبیب، اگر برای حسین چنان گریه کنی که اشکهایت بر گونه هایت جاری شود خداوند همه ی گناهان کوچک و بزرگ ترا می آمرزد؛ اندک باشد یا بسیار. پسر شبییب، اگر ترا خوشحال می کند که به هنگام ملاقات با خدا گناهی نداشته باشی پس حسین هستي را زیارت کن، پسر شبیب، اگر می خواهی در غرفه های بهشتی با پیامبر اکرم (ص) باشی بر قاتلان حسین لعنت فرست. پسر شبیب، اگر می خواهی ثواب شهدای کربلا نصیبت شود هنگامی که یاد شهدای کربلا را می کنی بگو: کاش من هم با آنها بودم و از فوز و سعادت بزرگ بهره مند می شدم. پسر شبیب اگر می خواهی که در بهشت با ما باشی در بالاترین درجه ها و مرتبه ها پس به حزن و اندوه ما محزون و اندوهناک باش و به خوشحالی و شادی ما شاد و خوشحال، و ولایت و دوستی ما را بپذیر، که اگر مردی سنگی را دوست خود گیرد و به او تولیّ جوید خدا در روز قیامت او را با سنگ محشور فرماید. بحارالانوار، ص 285 نفس المهموم، ص 26
بندگى كن، تا كه سلطانت كنند تن رها كن، تا همه جانت كنند خوى حيوانى، سزاوار تو نيست ترك اين خو كن، كه انسانت كنند چون ندارى درد، درمان هم مخواه درد پيدا كن، كه درمانت كنند بنده شيطانى و دارى، اميد كه ستايش، همچو يزدانت كنند سوى حق نارفته، چون دارى طمع؟ همسر موسى بن عمرانت كنند؟ از چه شهوت، قدم بيرون گذار تا عزيز مصر و كنعانت كنند بگذر از فرزند و جان و مال خويش تا خليل الله دورانت كنند سر بنه در كف، برو در كوى دوست تا چو اسماعيل، قربانت كنند جسم لاهوتى اگر دارى، بيا تا به بزم قرب، مهمانت كنند چون على(ع) در عالم مردانگى فرد شو، تا شاه مردانت كنند همچو سلمان، در مسلمانى بكوش اى مسلمان! تاكه سلمانت كنند تا توانى، در گلستان جهان خار شو، تا گل به دامانت كنند همچو خاك افتادگى كن، پيش از آن كه به زير خاك پنهانت كنند *سيد عباس حسينى جوهرى *
بسمه تعالى خانه اي دارد كنار ابر ها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتي از الماس خشتي از طلا پايه هاي برجش از عاج وبلور بر سر تختي نشسته با غرور ماه برق كوچكي از تاج او هر ستاره ، پولكي از تاج او اطلس پيراهن او ، آسمان نقش روي دامن او ،كهكشان رعد وبرق شب ، طنين خنده اش سيل وطوفان ،نعره توفنده اش دكمه ي پيراهن او ، آفتا ب برق تيغ خنجر او ماهتاب هيچ كس از جاي او آگاه نيست هيچ كس را در حضورش راه نيست پيش از اينها خاطرم دلگير بود از خدا در ذهنم اين تصوير بود آن خدا بي رحم بود و خشمگين خانه اش در آسمان ،دوراز زمين بود ،اما در ميان ما نبود مهربان وساده وزيبا نبود در دل او دوستي جايي نداشت مهرباني هيچ معنايي نداشت هر چه مي پرسيدم، ازخود ، ازخدا از زمين ،از آسمان ،ازابرها زود مي گفتند :اين كار خداست پرس وجوازكاراو كاري جداست هرچه مي پرسي ، جوابش آتش است آب اگر خوردي ، عذابش آتش است تا ببندي چشم ، كورت مي كند تاشدي نزديك ، دورت مي كند كج گشودي دست ، سنگت مي كند كج نهادي پاي ، لنگت مي كند با همين قصه، دلم مشغول بود خوابهايم، خواب ديو وغول بود خواب مي ديدم كه غرق آتشم در دهان اژدهاي سركشم دردهان اژدهاي خشمگين بر سرم باران گرزآتشين محو مي شد نعره هايم، بي صدا در طنين خنده ي خشم خدا ... نيت من ، درنماز و در دعا ترس بود و وحشت ازخشم خدا هر چه مي كردم ،همه از ترس بود مثل از بر كردن يك درس بود مثل تمرين حساب هندسه مثل تنبيه مدير مدرسه تلخ ،مثل خنده اي بي حوصله سخت ، مثل حل صدها مسله مثل تكليف رياضي سخت بود مثل صرف فعل ماضي سخت بود راه افتادم به قصد يك سفر خانه اي ديدم ، خوب وآشنا گفت ، اينجا خانه ي خوب خداست! گوشه اي خلوت، نمازي ساده خواند با دل خود ، گفتگويي تازه كرد خانه اش اينجاست ؟ اينجا ، در زمين ؟ فرشهايش از گليم و بورياست مثل نوري در دل آيينه است نام او نور و نشانش روشني حالتي از مهرباني هاي اوست مثل قهر مهربان مادر است قهرهم با دوست معني مي دهد قهري ا وهم نشان دوستي است... اين خداي مهربان وآشناست از رگ گردن به من نزديك تر نا م او را هم دلم از ياد برد چون حبابي ، نقش روي آب بود دوست باشم ، دوست ،پاك وبي ريا سفره ي دل را برايش باز كرد صاف وساده ، مثل بلبل حرف زد با دو قطره ، صد زهاران راز گفت مثل ياران قديمي حرف زد با الفباي سكوت آواز خواند با زباني بي الفبا حرف زد مي توان شعري خيال انگيز گفت « پيش از اين ها فكر مي كردم خدا ...» *قيصر امين پور*
|
About
Home
|