تبليغاتX
یا حسین (ع) سالار زینب

یا حسین (ع) سالار زینب

 

از بــيـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه

 گــوئـي شــده قـــيـامـت بـر پـا درون خــانــه

برپاست شور محـشر از عـتـرت پـيـمبـر(ص)

خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه

اهريمنان نمودند خون قلب مـصـطفي (ص) را

در مـنـظـر خـلايـق بـي جــرم و بــي بـهــانـه

در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه )س) از پـا

دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر يـگــانـه

زيـنـب (س) بـه نـاله گـويـد کـشـتـند مــادرم را

ايـن يک ز ضـرب سـيـلي آن يک ز تـازيانه

در خون فتاده زهرا )س) چون مرغ نيم بسمل

مـحـسـن (ع)  فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه

در پشت زانـوي غم پژمان نشسته حـيـدر(ع) 

مانده حـسـيـن مظـلوم(ع) حيران در آن ميانه

از نقش خون و ديوار پرسد ز حال زهرا(س) 

وز زخــم سـيـنـه گـيـرد از مــيــخ در نشـانه

دارد حــســن(ع) شـکـايـت از کـيـنـه مغيره (ل)

ريـــزد ز ديـــدگـــانـــش يــاقـــوت دانـه دانـه

بـا پـهـلـوي شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته

زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشيانه

 

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

ابو راجح 

 

يكى از داستانهايى كه علماء و افراد مورد اطمينان نقل كرده اند و به عنوان يك حادثه قطعى ، در عصر خود شهرت يافت ، داستان ((ابو راجح ))است .

 

ابو راجح از شيعيان مخلص شهر حله (يكى از شهرهاى عراق كه در نزديكی نجف اشرف واقع شده ) و سرپرست يكى از حمامهاى عمومى حله بود، از اين رو بسيارى از مردم او را مى شناختند.

 

در آن عصر، فرماندار حله شخصى به نام ((مرجان صغير))بود، به او اطلاع دادند كه ابو راجح حمامى از بعضى از اصحاب منافق رسول خدا (ص ) بدگوئى مى كند، فرماندار دستور داد او را آوردند، آنقدر او را زدند كه در بستر مرگ افتاد، حتى آنقدر به صورتش مشت و لگد زدند كه دندانهايش ‍ كنده شد، و زبانش را بيرون آوردند و با جوالدوزى سوراخ كردند، و بينى اش را بريدند و با وضع بسيار دلخراشى ، او را به عده اى از اوباش ‍ سپردند، آنها ريسمان برگردان او كرده و در كوچه ها و خيابانهاى شهر حله مى گرداندند، بقدرى خون از بدن او بيرون آمد، و به او صدمه وارد شد كه ديگر نمى توانست حركت كند، و كسى شك نداشت كه او مى ميرد، و بعد فرماندار تصميم گرفت او را بكشد، ولى جمعى از حاضران گفتند: او پيرمرد فرتوت است ، و به اندازه كافى مجازات شده و خواه و ناخواه بزودى مى ميرد، بنابراين از كشتن او صرف نظر كنيد، بسيار از فرماندار خواهش ‍ كردند، تا اينكه فرماندار او را آزاد كرد.

 

فرداى همان روز، ناگاه مردم ديدند او از هر جهت سالم است و دندانهايش ‍ در جاى خود قرار گرفته است ، و زخمهاى بدنش خوب شده است ، و هيچگونه اثرى از آنهمه زخمها نيست ، و برخاسته و مشغول خواندن نماز است ، حيران شدند و با تعجب از او پرسيدند:

 

چطور شد كه اينگونه نجات يافتى و گوئى اصلا تو را كتك نزدند و آثار پيرى از تو رفته و جوان شده اى ؟

 

ابو راجح گفت : من وقتى كه در بستر مرگ افتادم ، حتى با زبان نتوانستم دعا بكنم

 

و تقاضاى كمك از مولايم حضرت ولى عصر (عج ) نمايم ، در قلبم متوسل به آن حضرت شدم ، و از آن حضرت درخواست عنايت كردم ، و به آن بزرگوار پناهنده شدم ، وقتى كه شب كاملا تاريك شد، ناگاه ديدم خانه ام پر از نور شد، در هماندم چشمم به مولايم امام زمان (عج ) افتاد، او جلو آمد و دست شريفش را بر صورتم كشيد و فرمود: ((برخيز و براى تأمين معاش ‍ خانواده ات بيرون برو خدا تو را شفا داد))

 

اكنون مى بينيد كه سلامتى كامل خود را باز يافته ام .

 

يكى از وارستگان آن حضرت ، بنام شمس الدين محمد قارون ، پس از نقل ماجراى فوق مى گويد: ((سوگند به خدا، من ابو راجح را مكرر در حمام حله ديده بودم ، پيرمرد فرتوت ، زرد چهره و كم ريش و بد قيافه بود و هميشه او را اينگونه مى ديدم ، ولى پس از اين ماجرا او را تا آخر عمرش ، جوانى تنومند و پر قدرت ، و سرخ چهره و با محاسن بلند و پر ديدم ، كه گوئى بيست سال بيشتر عمر نكرده است ، آرى او به بركت لطف امام زمان (عج ) اينگونه شاداب و زيبا و نيرومند گرديد.

 

خبر سلامتى و دگرگونى عجيب او از پيرى ضعيف به جوانى تنومند و قوى شايع شد، همگان فهميدند فرماندار حله به مأمورينش دستور داد او را نزد او حاضر كنند، آنها ابو راجح را نزد فرماندار آوردند، ناگاه فرماندار ديد قيافه ابو راجح عوض شده ، و كوچكترين اثر آن زخمها در بدن و صورتش نيست ، ابوراجح ديروز با ابوراجح امروز، از زمين تا آسمان فرق دارد، رعب و وحشتى تكان دهنده بر قلب فرماندار افتاد، او آنچنان تحت تأثير قرار گرفت ، كه از آن پس با مردم حله (كه اكثر شيعه بودند) عوض شد.

 

او قبل از آن جريان وقتى كه در حله به جايگاه معروف به مقام ((مقام امام - عليه السلام -))مى آمد، به طور مسخره آميزى پشت به قبله مى نشست ، تا به آن مكان شريف توهين كند، ولى بعد از آن جريان به آن مكان مقدس مى آمد و و با دو زانوى ادب در آنجا رو به قبله مى نشست ، و به مردم حله احترام مى نمود و لغزشهاى آنها را ناديده مى گرفت ، و به نيكوكاران آنها نيكى مى كرد، در عين حال عمرش كوتاه شد و بعد از اين جريان چندان عمر نكرد و مرد.

 

خدايا تو را به وجود مبارك چهارده معصوم - عليه السلام - كه در اين نوشته قطراتى از اقيانوس فضائل آنها آمده ، و تو را به وجود مبارك حضرت ولى عصر( عج ) سوگند مى دهم ، نام ما را در طومار شيعيان مخلص آن ثبت كن ، و شفاعت آنها را در دنيا و آخرت ، نصيب ما گردان .

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

گفتگوی من و خدا

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم

گفتی: فانی قریب ... من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم

 گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو والأصال ...هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، باخوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

 

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم ... دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی

 

گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه ... پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده ... مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴)

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب ... (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳)

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا ... خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله ... به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! توبه می‌كنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین ... خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك

گفتی: الیس الله بكاف عبده ...  خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما ...  ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟؟؟!!!! ... ... ..

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

در یک دقیقه میلیادر شوید

در یک دقیقه می توان ۶۰ بار برای مسلمانان دنیا طلب مغفرت کرد حضرت عباده می فرماید : هر کس برای مومنی طلب مغفرت کند خداوند یک حسنه برای او می نویسد.

در یک دقیقه می توان ۷ بار سوره ی حمد را خواند که در نتیجه ۱۴۰۰ نیکی کسب کرد.

در یک دقیقه می توان چند بار دست شفقت و مهربانی بر سر یتیم کشید و میلیون ها نیکی کسب کرد.حضرت محمد(ص) می فرماید: هر کس دست شفقت بر سر یتیمی بکشد به    اندازه ی موهای سر یتیم برای او حسنه نوشته می شود.

 در یک دقیقه می توان ۵۱ مرتبه عبارت( لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک و له الحمد و هو علی کل شی قدیر ) را خواند که ثواب آن برابر است با آزاد کردن ۸ غلام از نسل اسماعیل(ع) در راه خدا.

در یک دقیقه می توان ۱۰۰ مرتبه عبارت ( سبحان الله و بحمده) را خواند که ثواب آن معاف شدن و بخشش همه گناهان است.

 در یک دقیقه می توان ۲۰ مرتبه عبارت ( سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر) را خوانئ که این کلمات بهترین کلماتی هستند که خورشید بر آنها طلوع می کند.

 در یک دقیقه می توان ۵۰ مرتبه عبارت ( سبحان الله و بحمده   سبحان الله العظیم) را خواند که ثواب آن بر ترازوی قیامت سنگین اند.

 در یک دقیقه می توان چند قدم به سوی مسجد برداشت که با هر قدم یک نیکی کسب و یک درجه به درجان اضافه و یک بدی از بدی ها را پاک کرد.

 در یک دقیقه می توان تقریبا ۱۰۰۰ حرف از قرآن مجید را تلاوت کرد آن حضرت(ص) فرمودند : تلاوت هر حرفی از قرآن پاداش دارد که ۱۰۰۰۰پاداش را کسب کرد.

 در یک دقیقه می توان یک نهال درخت کاشت و حسنه جاریه ای برای خود ایجاد کرد پیامبر  اعظم(ص)می فرمایند: هر مسلمانی نهالی را غرس کند که انسان یا حیوان از آن بخورد برای او صدقه ای است.

در یک دقیقه می توان صد مرتبه عبارت (سبحان الله) را خوان که هزار حسنه را کسب کرد و هزار کناه از تو معاف می شود.

 

: خلاصه در کمتر از یک دقیقه می توان گفت

 

 اللهم عجل لولیک الفرج 

                     آمین یا رب العالمین

 

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

                   یا کریم

 

آنگاه که تنها شدي و در جستجوي يک تکيه گاه مطمئن هستي بر من توکل کن (نمل آيه 79)

 

آنگاه که نوميدي بر جانت پنجه افکنده و رها نمي شوي به من اميدوار باش (زمر آيه 53)

 

آنگاه که در پي تعالي وکمال هستي نيتت را پاک والهي کن (فاطر آيه 29)

 

آنگاه که سر مست زندگاني و مغرور به آن شدي به ياد قيامت باش

(فاطر آيه 5)

 

آنگاه که دوست داري به آرزويت برسي به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم (غافر آيه 60)

 

آنگاه که دوست داري کسي همواره به يادت باشد به ياد من باش که من همواره به ياد تو هستم (بقره آيه 152)

 

آنگاه که روحت تشنه راز و نياز است آهسته مرا بخوان (اعراف آيه 55)

 

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

 

ديده بگشا كه در اين ميكده غم آمده است

وقت نازل شدنش قافيه كم آمده است

وببين جام – كه رخسار مي اش زرد نمود –

و علمدار – كه بي دست و علم آمده است –

قلم آمد بنويسد غم ساقيّ و نشد

دست عباس به ياراي قلم آمده است

و قلم از تب دستان من افتاد و شكست

اين بلايي ست كه صد بار سرم آمده است

و قلم سر به زمين مي زد و حاجت مي خواست

دستي انگار كه از سمت حرم آمده است...

 

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

در محضر ميزبان جمعه

        
غروب غمگين جمعه، دل‌ها گرفته و سرها رو به آسمان و چشم‌ها به افق‌هاي دور دوخته مي‌شود؛ شايد اين جمعه بيايد، شايد. من منتظرم، تو منتظري، ما منتظريم، همه منتظرند. انگار انتظار با نام او در طول تاريخ عجين شده است. انتظاري كه منتظران بيشماري را چشم‌انتظار به خاك سپرد ولي بازهم نسل‌هاي بشر منتظرند؛ از بودا و زرتشت تا يهود و مسيحيت، انتظار را در دين و مرام خود تجربه كرده و مي‌كنند. زرتشت، سوشيانت خود را به موسي نيافت و يهود، پيامبر موعود خود را به عيسي نيافت و مسيحيت، منجي خود را به مصطفي(ص) نپذيرفت و باز مثل هميشه به انتظار نشستند تا آن‌كه آنان مي‌خواهند بيايد و در نتيجه يهوديان ،عيسي را نپذيرفتند و يهودي باقي ماندند و مسيحيان، مصطفي (ص) را نپذيرفتند و مسيحي باقي ماندند اما شماري ازيهوديان و مسيحيان كه موسي و عيسي را پذيرفته بودند همانند مسلمانان، مصطفي (ص) را پذيرفتند ولي اين بار نيز عده‌اي ازميان مسلمانان چون امت موسي و عيسي بر پيامبر(ص) و خانواده‌اش ظلم كردند و جانشينان و نسل او را كشتند و بر قتل فرزندان پيامبر اسلام (ص) جشن گرفتند و باز بشر، گرفتار ظلم و جنايت و خيانت شد و دردمندتر از هميشه متوجه همان افق دور به انتظار منجي نشست و به دنبال منزل معرفت و عشق به راه افتاد تا ميزبان سعادت و ميزان عدالت را پيدا كند اما نسل‌ها پشت نسل‌ها هرگز به سرمنزل مقصود نرسيدند و مسلمانان چون يهوديان و مسيحيان درصف انتظار نشستند تا ميزبان جمعه جمع‌شان بيايد و درب خانه معرفت و عدالت را به روي تشنگان وصال باز كند و ديدگان‌ آنها را به رويت وجود نوراني‌اش روشن سازد اما هنوز نيامده و انتظار طولاني مسلمانان به انتظار طولاني‌تر مسيحيان و يهوديان و ساير امت‌ها اضافه شد و هر كسي از ظن خود شد يار آن منتظر موعود كه قرار است در جمعه‌اي بيايد اما جمعه‌اي كه معلوم نيست ولي در معبدي كه معلوم هست؛ همان مسجدي كه قدمگاه ابراهيم و اسمعيل و انبياي ابراهيمي از نسل اسمعيل و اسحاق است و همه، انتظار ديدن اورا بين مقام و ركن كعبه دارند و جمعه‌شماري مي‌كنند و در هر جمعه مهمان او مي‌شوند و با او نجوا دارند؛ نجوايي از سر درد جنايت جانيان و خيانت خائنان عليه بشر تا آنجا كه بشر همواره در اضطراب جنگي هولناك زير فشارها و استرس‌ها زندگي مي‌كند.
اوميزباني است كه عاشقان، مهمان عشق او هستند، ميزباني كه مهمان را مي‌بيند و سلام او را مي‌شنود ولي مهمانان او را نمي‌بينند و پاسخ او را نمي‌شنوند و اين جمعه كه موعد جمع شدن و ميعاد عاشقان است، بازهم به انتظار نشسته‌ايم. انتظار يعني همان آماده بودن، مهيا بودن، فراهم كردن همه توانايي‌هاي شخصي و امكانات گروهي براي كسي كه به خاطر او در انتظار به سر مي‌بريم.

 به مطلوب او ميل كنيم و انديشه و عمل‌مان را به منظور او سامان دهيم. انتظار، فلسفه‌اي دارد كه مبناي آن جهت دادن تحول‌ها به سوي كمال و معروف است. تحول و تحركي كه هرگز در جامعه انسان‌ها بازنمي‌ايستد و همواره متحرك است و تاريخ مي‌سازد.
 
و اكنون انقلاب امروز ما با انتظار ديروز ما پيوند خورد و فرزندي از سلاله پاك انبيا و اولياي الهي شتابي موفق به انتظار منتظران بخشيد و پرچم رهبري و هدايت را به حكيم و فرزانه اي ديگر سپرد و زمينه ظهور آن عبدصالح و منجي بشريت ر‌ا آماده‌تر ساخت تا ظلم ظالمان جهان، برابر دادخواهي ملت مستضعف ايران هر چه بيشتر و بيشتر براي جهانيان ثابت شود تا آن‌جا كه فرزندان ملك فرس حق تعليم و تعلم فيزيك اتم را نداشته باشند تا نيروگاه هسته‌اي براي تامين انرژي آينده كشورشان بسازند و صالحان پاكباخته در ايران اسلامي به صفوفي مستحكم گرد هم جمع نشوند وحول محور عدالت‌خواهي آل‌الرسول(ص) در جهان اسلام نباشند.امويان ديروز از يزيد و آل اميه و آل ابن‌زياد و آل مروان مردند و نابود شدند اما امروز باز هم امويان دين ابزار در جهان ظلم و ستم هستند كه در يك حلقه نامرئي با منكر پيشه‌گي در برابر معروف‌خواهي حسينيان زمان مي‌ايستند و با مثلث پليد زر و زور و تزويز، ترويج منكر كرده و همانند امويان ديروز دين ابزاري مي‌كنند و به اسم اسلام، پاي دشمن اهريمن را به مجلس رقص شمشير براي تجويز كشتار مسلمانان فلسطين باز مي‌كنند.
يزيديان امروز تزوير و پنهان‌كاري بيشتري دارند، به اسم دين و تظاهر دينداري عليه معارف دين مي‌تازند و ستم را به نام داد بر مردم تحميل مي‌كنند، مسلمانان را در غزه به جرم مسلمان بودن محاصره مي‌‌كنند و در سرماي زمستان زنان و كودكان فلسطيني را به مرگ تدريجي شكنجه مي‌كنند و باز مصيبت بزرگ‌تر و دردناك‌تر، شادماني امويان امروز در عاشوراي حسيني است كه انگار پسر تنها دختر پيامبر اسلام و يارانش به شهادت نرسيدند، خوشحال و خشنود در آغوش سران كفر مي‌خندند.

 بقية‌ا... آجرك ا...
 
در روزي كه امويان ديروز و امروز در عاشوراي حسيني به يكديگر تبريك گفتند و با هم خنديدند و شاد شدند، قلم از شرم و حيا، در نوشتن اين همه وقاحت و اهانت به ساحت مقدس جد شما حضرت‌ سيد‌الشهداء باز ايستاد و غم جانكاه را در جانمان براي هميشه، نه تا انتهاي زندگي دنيا، بلكه تا بقاي هستي‌مان منزل داده است و ما اين جمعه هم بسان همه جمعه‌هاي گذشته در سفره دعا، مهمان شما هستيم و شما را مي‌خوانيم و در فراق شما و مصيبت‌هاي شما مي‌سوزيم و شما كه از همه دردها و غم‌هاي ما آگاهيد و ما را مي‌شناسيد و صداي ما را مي‌شنويد به اتكاء وجود شريفتان براي مسلمانان طلب نصرت و مغفرت الهي فرماييد.   انت‌المستعان و اليك المشتكي و عليك المعول في‌الشده و الرخاء

 

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

سخت حیران حسینم

 زارو گریان حسینم چه بود بهتر از این

سخت حیران حسینم چه بود بهتر از این

من نه خود می روم این ره که کسی می بردم

خار دامان حسینم چه بود بهتر از این

قبلتین دل من زینب و عباس شدند

من مسلمان حسینم چه بود بهتر از این

نوكران را همه با نام پدر بشناسد

مست عرفان حسينم چه بود بهتر از اين

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

اتل متل يه بابا

*


 

اتل متل يه بابا - دلير و زار و بيمار- اتل متل يه مادر - يه مادر فداكار
 
 اتل متل بچه‌ها - كه اونارو دوست دارن - آخه غير اون دوتا -
 
هيچ كسي رو ندارن مامان بابا رو مي‌خواد - بابا عاشق اونه -
 
 به غير بعضي وقتا - بابا چه مهربونه وقتي كه از درد سر -
 
دست مي‌ذاره رو گيجگاش - اون باباي مهربون -
 
فحش مي‌ده به بچه‌هاش همون وقتي كه هرچي -
 
 جلوش باشه مي‌شكنه - همون وقتي كه هرچي -
 
پيشش باشه مي‌زنه غير خدا و مادر -
 
هيچ‌كسي رو نداره - اون وقتي كه باباجون - موجي مي‌شه دوباره
 
*
 
دويدم و دويدم - سر كوچه رسيدم - بند دلم پاره شد -
 
از اون چيزي كه ديدم بابام ميون كوچه - افتاده بود رو زمين -
 
 مامان هوار مي‌زد - شوهرمو بگيرين مامان با شيون و داد -
 
مي‌زد توي صورتش - قسم مي‌داد بابارو - به فاطمه ، به جدش
 
تورو خدا مرتضي - زشته ميون كوچه - بچه داره مي‌بينه -
 
تو رو به جون بچه بابا رو كردن دوره - بچه‌هاي محله -
 
بابا يه هو دويد و - زد تو ديوار با كله
 
*
 
هي تند و تند سرش رو - بابا مي‌زد تو ديوار - قسم مي‌داد حاجي رو -
 
 حاجي گوشي رو بردارنعره‌هاي بابا جون - پيچيد يه هو تو گوشم -
 
الو الو كربلا - جواب بده به گوشم مامان دويد و از پشت -
 
گرفت سر بابا رو - بابا با گريه مي‌گفت - كشتند بچه‌هارو
 
بعد مامانو هلش داد - خودش خوابيد رو زمين - گفت كه مواظب باشين -
 
 خمپاره زد، بخوابين الو الو كربلا - پس نخودا چي شدن؟ -
 
كمك مي‌خوايم حاجي جون - بچه‌ها قيچي شدنتو سينه و سرش زد -
 
 هي سرشو تكون داد - رو به تماشاچيا - چشاشو بست و جون داد
 
سوي بابا دويدم - بالا سرش رسيدم - از درد غربت اون -
 
هي به خودم پيچيدم
 
*
 
بعضي تماشا كردن - بعضي فقط خنديدن - اونايي كه از بابام -
 
فقط امروزو ديدن درد غربت بابا - غنيمت نبرده - شرافت و خون دل -
 
 نشونه‌هاي مرده اي اونايي كه امروز - دارين بهش مي‌خندين -
 
براي خنده‌هاتون - دردشو مي‌پسندين امروزشو نبينين - بابام يه قهرمونه -
 
 يه‌روز به هم مي‌رسيم - بازي داره زمونه موج بابام كليده - قفل در بهشته -
 
 درو كنه هر كسي - هر چيزي رو كه كشته يه روز پشيمون مي‌شين -
 
كه ديگه خيلي ديره - گريه‌هاي مادرم - يقه تونو مي‌گيره
 
بالا رفتيم ماسته - پايين اومديم دروغه - مرگ و معاد و عقبي -
 
كي ميگه كه دروغه؟
سپهر

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

حيا

 

من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

الحياءُ حياءان، حياءُ عقلٍ وحياء حُمْقٍ، وحياء العقل
 
العلم وحياءُ الحُمقِ الجهل.
 
حياءِ عقل آن است كه انسان از روى عقل احساس
 
حياء كند، مثل حياء در هنگام ارتكاب گناه، و يا
 
 حياء در مقابل كسانى كه احترامشان لازم است و
 
 اين حياء، علم است يعنى رفتارى عالمانه مى‏باشد.

و حياء جهل آن است كه از پرسيدن و يادگرفتن
 
يا از عبادت‏كردن و امثال آن، حياء كند.
 
 (مثل كسانى كه در بعضى محيطها، از نماز خواندن،
 
خجالت مى‏كشند) و اين حياء، رفتارى جاهلانه است.
 
 
(تحف العقول صفحه 45)

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

مولا علی (ع)

 

پیمـــــــبر حج آخر را ادا کرد

به سختی خود ز بیت رب جدا کرد

بیامد جبرئیــــــل و داد پیغام

رسان ابلاغ خود اینک به اتمــام

چو می باشد علـــی مانند جانت

دهد از مکر مردم  حــــق امانت

اگر از مکرشان اندر هـــــراسی

خدایت می دهد زآنان خلاصـــی

اگر ابـــــــلاغ خود را واگذاری

رسالت را تو ناقص می گـــذاری

نمود آنگه یکی منبـــــــر مهیا

رسول و هم علـــــی بر آن بلندا

همه مبهوت ازامــــــر رسولند

ز کشف رمز این کارش عجولنــد

بفرمود حاجیــــــان تا باز گردند

که تا مأمــــــور کشف راز گردند

توقف در غـــــــدیر خم نمودند

ز امرش آگـــــه آن مردم نمودند

پیمبر در غـــــدیر ابلاغِ آن کرد

همه حجاج را آگـــــه از آن کرد

هر آن کس بر وجودش مقتدایم

رسد برگوش و جانش این ندایم

که باشد این علی مـــولا و رهبر

نمی یابم کســــــــی با او برابر

خدایـــــا شو محب دوستدارش

تو باش او را همیشه در کنـــارش

همی دشمن ز بهـــــر دشمنانش

نما از مکــــــر دشمن در امانش

 

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

جمکران

                 اذان جمکران شوری به پا کرد        

     دلم را از غم عالم جدا کرد
                صبا را گشته بودم محرم راز           

  مرا با رمز غیبت اشنا کرد
         بخوان در دل تمنای فرج را      

    بگو شاید نگاهی هم به ما کرد
        چو یعقوب از غم یوسف بنالید    

     به بوی جامه اش او را شفا کرد
       نباشد گل به بستان در زمستان   

   گل نرگس به هر باغی وفا کرد
             ببینیم در جهان عدل علی را         

    اگر امد حکومت را به پا کرد
      اگر ابری بییاید روی خورشید   

   مشو نومید وباید بس دعا کرد
             خدا یا عمر من را طاقتی بخش     

       که بینم غیبت کبری رها کرد
                                                 شاعر :احسان نصری نژاد

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

هوالحی

آیه ۱۱ سوره نور:

 

ان الذین جاو بِالافک عُصبَة مِنکُم لا تَحسبوُهُ شرا لَکُم بَل هُوَ خَیر لکُم

لِکُل امری مِنهُم مَا اکتَسَبَ مِنَ الاثمَ والذی تَوَلی کبَرَهُ مِنهُم لَهُ عذاب عَظیم

همانا آن گروه منافق که بهتان به شما مسلمین بستند می پندارند ضرری

به آبروی شما می رسد بلکه خیر و ثواب نیز خواهید یافت و هر یک از

آنها به عقاب اعمال خود خواهند رسید و آن کس از منافقان که راس و

 منشا این بهتان بزرگ گشت هم به او عذابی  سخت معذب خواهد شد.


+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |

یا حق

گناه چرا؟؟؟

اگه امروز گناه از در و دیوار شهر و محلمون بالا میره

و هیچ کدوم از کوچه هامون بوی امام زمان (عج)

نمی ده ، مال اینه که من و تو دست رو دست گذاشتیم

و جلوی دشمن کم آوردیم ، راحتی رو به سختی ترجیح

دادیم و یادمون رفته از نسل طوفانیم... باید دست به دست

هم بدیم و یادمون بیاد وجب به وجب این خاک روش خون

 شهید ریخته شده ، اگه نجنگیم شرمنده امام رضا (ع)

وحضرت زهرا (س) میشیم .

+نوشته شده در ساعتتوسط عمو | |