|
از بــيـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه گــوئـي شــده قـــيـامـت بـر پـا درون خــانــه برپاست شور محـشر از عـتـرت پـيـمبـر(ص) خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه اهريمنان نمودند خون قلب مـصـطفي (ص) را در مـنـظـر خـلايـق بـي جــرم و بــي بـهــانـه در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه )س) از پـا دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر يـگــانـه زيـنـب (س) بـه نـاله گـويـد کـشـتـند مــادرم را ايـن يک ز ضـرب سـيـلي آن يک ز تـازيانه در خون فتاده زهرا )س) چون مرغ نيم بسمل مـحـسـن (ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه در پشت زانـوي غم پژمان نشسته حـيـدر(ع) مانده حـسـيـن مظـلوم(ع) حيران در آن ميانه از نقش خون و ديوار پرسد ز حال زهرا(س) وز زخــم سـيـنـه گـيـرد از مــيــخ در نشـانه دارد حــســن(ع) شـکـايـت از کـيـنـه مغيره (ل) ريـــزد ز ديـــدگـــانـــش يــاقـــوت دانـه دانـه بـا پـهـلـوي شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشيانه
ابو راجح يكى از داستانهايى كه علماء و افراد مورد اطمينان نقل كرده اند و به عنوان يك حادثه قطعى ، در عصر خود شهرت يافت ، داستان ((ابو راجح ))است . ابو راجح از شيعيان مخلص شهر حله (يكى از شهرهاى عراق كه در نزديكی نجف اشرف واقع شده ) و سرپرست يكى از حمامهاى عمومى حله بود، از اين رو بسيارى از مردم او را مى شناختند. در آن عصر، فرماندار حله شخصى به نام ((مرجان صغير))بود، به او اطلاع دادند كه ابو راجح حمامى از بعضى از اصحاب منافق رسول خدا (ص ) بدگوئى مى كند، فرماندار دستور داد او را آوردند، آنقدر او را زدند كه در بستر مرگ افتاد، حتى آنقدر به صورتش مشت و لگد زدند كه دندانهايش كنده شد، و زبانش را بيرون آوردند و با جوالدوزى سوراخ كردند، و بينى اش را بريدند و با وضع بسيار دلخراشى ، او را به عده اى از اوباش سپردند، آنها ريسمان برگردان او كرده و در كوچه ها و خيابانهاى شهر حله مى گرداندند، بقدرى خون از بدن او بيرون آمد، و به او صدمه وارد شد كه ديگر نمى توانست حركت كند، و كسى شك نداشت كه او مى ميرد، و بعد فرماندار تصميم گرفت او را بكشد، ولى جمعى از حاضران گفتند: او پيرمرد فرتوت است ، و به اندازه كافى مجازات شده و خواه و ناخواه بزودى مى ميرد، بنابراين از كشتن او صرف نظر كنيد، بسيار از فرماندار خواهش كردند، تا اينكه فرماندار او را آزاد كرد. فرداى همان روز، ناگاه مردم ديدند او از هر جهت سالم است و دندانهايش در جاى خود قرار گرفته است ، و زخمهاى بدنش خوب شده است ، و هيچگونه اثرى از آنهمه زخمها نيست ، و برخاسته و مشغول خواندن نماز است ، حيران شدند و با تعجب از او پرسيدند: چطور شد كه اينگونه نجات يافتى و گوئى اصلا تو را كتك نزدند و آثار پيرى از تو رفته و جوان شده اى ؟ ابو راجح گفت : من وقتى كه در بستر مرگ افتادم ، حتى با زبان نتوانستم دعا بكنم و تقاضاى كمك از مولايم حضرت ولى عصر (عج ) نمايم ، در قلبم متوسل به آن حضرت شدم ، و از آن حضرت درخواست عنايت كردم ، و به آن بزرگوار پناهنده شدم ، وقتى كه شب كاملا تاريك شد، ناگاه ديدم خانه ام پر از نور شد، در هماندم چشمم به مولايم امام زمان (عج ) افتاد، او جلو آمد و دست شريفش را بر صورتم كشيد و فرمود: ((برخيز و براى تأمين معاش خانواده ات بيرون برو خدا تو را شفا داد)) اكنون مى بينيد كه سلامتى كامل خود را باز يافته ام . يكى از وارستگان آن حضرت ، بنام شمس الدين محمد قارون ، پس از نقل ماجراى فوق مى گويد: ((سوگند به خدا، من ابو راجح را مكرر در حمام حله ديده بودم ، پيرمرد فرتوت ، زرد چهره و كم ريش و بد قيافه بود و هميشه او را اينگونه مى ديدم ، ولى پس از اين ماجرا او را تا آخر عمرش ، جوانى تنومند و پر قدرت ، و سرخ چهره و با محاسن بلند و پر ديدم ، كه گوئى بيست سال بيشتر عمر نكرده است ، آرى او به بركت لطف امام زمان (عج ) اينگونه شاداب و زيبا و نيرومند گرديد. خبر سلامتى و دگرگونى عجيب او از پيرى ضعيف به جوانى تنومند و قوى شايع شد، همگان فهميدند فرماندار حله به مأمورينش دستور داد او را نزد او حاضر كنند، آنها ابو راجح را نزد فرماندار آوردند، ناگاه فرماندار ديد قيافه ابو راجح عوض شده ، و كوچكترين اثر آن زخمها در بدن و صورتش نيست ، ابوراجح ديروز با ابوراجح امروز، از زمين تا آسمان فرق دارد، رعب و وحشتى تكان دهنده بر قلب فرماندار افتاد، او آنچنان تحت تأثير قرار گرفت ، كه از آن پس با مردم حله (كه اكثر شيعه بودند) عوض شد. او قبل از آن جريان وقتى كه در حله به جايگاه معروف به مقام ((مقام امام - عليه السلام -))مى آمد، به طور مسخره آميزى پشت به قبله مى نشست ، تا به آن مكان شريف توهين كند، ولى بعد از آن جريان به آن مكان مقدس مى آمد و و با دو زانوى ادب در آنجا رو به قبله مى نشست ، و به مردم حله احترام مى نمود و لغزشهاى آنها را ناديده مى گرفت ، و به نيكوكاران آنها نيكى مى كرد، در عين حال عمرش كوتاه شد و بعد از اين جريان چندان عمر نكرد و مرد. خدايا تو را به وجود مبارك چهارده معصوم - عليه السلام - كه در اين نوشته قطراتى از اقيانوس فضائل آنها آمده ، و تو را به وجود مبارك حضرت ولى عصر( عج ) سوگند مى دهم ، نام ما را در طومار شيعيان مخلص آن ثبت كن ، و شفاعت آنها را در دنيا و آخرت ، نصيب ما گردان .
گفتگوی من و خدا گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم گفتی: فانی قریب ... من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو والأصال ...هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، باخوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم ... دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه ... پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده ... مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب ... (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا ... خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله ... به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! توبه میكنم گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین ... خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك گفتی: الیس الله بكاف عبده ... خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟ گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما ... ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟؟؟!!!! ... ... ..
در یک دقیقه میلیادر شوید در یک دقیقه می توان ۶۰ بار برای مسلمانان دنیا طلب مغفرت کرد حضرت عباده می فرماید : هر کس برای مومنی طلب مغفرت کند خداوند یک حسنه برای او می نویسد. در یک دقیقه می توان ۷ بار سوره ی حمد را خواند که در نتیجه ۱۴۰۰ نیکی کسب کرد. در یک دقیقه می توان چند بار دست شفقت و مهربانی بر سر یتیم کشید و میلیون ها نیکی کسب کرد.حضرت محمد(ص) می فرماید: هر کس دست شفقت بر سر یتیمی بکشد به اندازه ی موهای سر یتیم برای او حسنه نوشته می شود. در یک دقیقه می توان ۵۱ مرتبه عبارت( لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک و له الحمد و هو علی کل شی قدیر ) را خواند که ثواب آن برابر است با آزاد کردن ۸ غلام از نسل اسماعیل(ع) در راه خدا. در یک دقیقه می توان ۱۰۰ مرتبه عبارت ( سبحان الله و بحمده) را خواند که ثواب آن معاف شدن و بخشش همه گناهان است. در یک دقیقه می توان ۲۰ مرتبه عبارت ( سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر) را خوانئ که این کلمات بهترین کلماتی هستند که خورشید بر آنها طلوع می کند. در یک دقیقه می توان ۵۰ مرتبه عبارت ( سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم) را خواند که ثواب آن بر ترازوی قیامت سنگین اند. در یک دقیقه می توان چند قدم به سوی مسجد برداشت که با هر قدم یک نیکی کسب و یک درجه به درجان اضافه و یک بدی از بدی ها را پاک کرد. در یک دقیقه می توان تقریبا ۱۰۰۰ حرف از قرآن مجید را تلاوت کرد آن حضرت(ص) فرمودند : تلاوت هر حرفی از قرآن پاداش دارد که ۱۰۰۰۰پاداش را کسب کرد. در یک دقیقه می توان یک نهال درخت کاشت و حسنه جاریه ای برای خود ایجاد کرد پیامبر اعظم(ص)می فرمایند: هر مسلمانی نهالی را غرس کند که انسان یا حیوان از آن بخورد برای او صدقه ای است. در یک دقیقه می توان صد مرتبه عبارت (سبحان الله) را خوان که هزار حسنه را کسب کرد و هزار کناه از تو معاف می شود. : خلاصه در کمتر از یک دقیقه می توان گفت اللهم عجل لولیک الفرج آمین یا رب العالمین
آنگاه که تنها شدي و در جستجوي يک تکيه گاه مطمئن هستي بر من توکل کن (نمل آيه 79) آنگاه که نوميدي بر جانت پنجه افکنده و رها نمي شوي به من اميدوار باش (زمر آيه 53) آنگاه که در پي تعالي وکمال هستي نيتت را پاک والهي کن (فاطر آيه 29) آنگاه که سر مست زندگاني و مغرور به آن شدي به ياد قيامت باش (فاطر آيه 5) آنگاه که دوست داري به آرزويت برسي به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم (غافر آيه 60) آنگاه که دوست داري کسي همواره به يادت باشد به ياد من باش که من همواره به ياد تو هستم (بقره آيه 152) آنگاه که روحت تشنه راز و نياز است آهسته مرا بخوان (اعراف آيه 55)
ديده بگشا كه در اين ميكده غم آمده است وقت نازل شدنش قافيه كم آمده است وببين جام – كه رخسار مي اش زرد نمود – و علمدار – كه بي دست و علم آمده است – قلم آمد بنويسد غم ساقيّ و نشد دست عباس به ياراي قلم آمده است و قلم از تب دستان من افتاد و شكست اين بلايي ست كه صد بار سرم آمده است و قلم سر به زمين مي زد و حاجت مي خواست دستي انگار كه از سمت حرم آمده است...
در محضر ميزبان جمعه به مطلوب او ميل كنيم و انديشه و عملمان را به منظور او سامان دهيم. انتظار، فلسفهاي دارد كه مبناي آن جهت دادن تحولها به سوي كمال و معروف است. تحول و تحركي كه هرگز در جامعه انسانها بازنميايستد و همواره متحرك است و تاريخ ميسازد. بقيةا... آجرك ا...
سخت حیران حسینم زارو گریان حسینم چه بود بهتر از این سخت حیران حسینم چه بود بهتر از این من نه خود می روم این ره که کسی می بردم خار دامان حسینم چه بود بهتر از این قبلتین دل من زینب و عباس شدند من مسلمان حسینم چه بود بهتر از این نوكران را همه با نام پدر بشناسد مست عرفان حسينم چه بود بهتر از اين
اتل متل يه بابا *
حيا
مولا علی (ع) پیمـــــــبر حج آخر را ادا کرد به سختی خود ز بیت رب جدا کرد بیامد جبرئیــــــل و داد پیغام رسان ابلاغ خود اینک به اتمــام چو می باشد علـــی مانند جانت دهد از مکر مردم حــــق امانت اگر از مکرشان اندر هـــــراسی خدایت می دهد زآنان خلاصـــی اگر ابـــــــلاغ خود را واگذاری رسالت را تو ناقص می گـــذاری نمود آنگه یکی منبـــــــر مهیا رسول و هم علـــــی بر آن بلندا همه مبهوت ازامــــــر رسولند ز کشف رمز این کارش عجولنــد بفرمود حاجیــــــان تا باز گردند که تا مأمــــــور کشف راز گردند توقف در غـــــــدیر خم نمودند ز امرش آگـــــه آن مردم نمودند پیمبر در غـــــدیر ابلاغِ آن کرد همه حجاج را آگـــــه از آن کرد هر آن کس بر وجودش مقتدایم رسد برگوش و جانش این ندایم که باشد این علی مـــولا و رهبر نمی یابم کســــــــی با او برابر خدایـــــا شو محب دوستدارش تو باش او را همیشه در کنـــارش همی دشمن ز بهـــــر دشمنانش نما از مکــــــر دشمن در امانش
جمکران اذان جمکران شوری به پا کرد دلم را از غم عالم جدا کرد مرا با رمز غیبت اشنا کرد بگو شاید نگاهی هم به ما کرد به بوی جامه اش او را شفا کرد گل نرگس به هر باغی وفا کرد اگر امد حکومت را به پا کرد مشو نومید وباید بس دعا کرد که بینم غیبت کبری رها کرد
هوالحی آیه ۱۱ سوره نور: ان الذین جاو بِالافک عُصبَة مِنکُم لا تَحسبوُهُ شرا لَکُم بَل هُوَ خَیر لکُم لِکُل امری مِنهُم مَا اکتَسَبَ مِنَ الاثمَ والذی تَوَلی کبَرَهُ مِنهُم لَهُ عذاب عَظیم همانا آن گروه منافق که بهتان به شما مسلمین بستند می پندارند ضرری به آبروی شما می رسد بلکه خیر و ثواب نیز خواهید یافت و هر یک از آنها به عقاب اعمال خود خواهند رسید و آن کس از منافقان که راس و منشا این بهتان بزرگ گشت هم به او عذابی سخت معذب خواهد شد.
یا حق گناه چرا؟؟؟ اگه امروز گناه از در و دیوار شهر و محلمون بالا میره و هیچ کدوم از کوچه هامون بوی امام زمان (عج) نمی ده ، مال اینه که من و تو دست رو دست گذاشتیم و جلوی دشمن کم آوردیم ، راحتی رو به سختی ترجیح دادیم و یادمون رفته از نسل طوفانیم... باید دست به دست هم بدیم و یادمون بیاد وجب به وجب این خاک روش خون شهید ریخته شده ، اگه نجنگیم شرمنده امام رضا (ع) وحضرت زهرا (س) میشیم .
|
About
Home
|