|
***در شب میلادت هم غریبی مولای من*** چه انتظار عجیبی! شاید عینی شدن شعر بالا را این روزها در کوچهها و خیایانها دیده باشیم! و وقتی کمی دقیق میشوی و جستجو میکنی، میبینی و می فهمی آنچه را که ای کاش نه می دیدی و نه میفهمیدی! یک سال فراموشش کردهایم و یکی دو روز مانده به میلادش، یادمان میآید که امام معصوم و حاضر و زندهای هم داریم که نامش مهدی است و کنیهاش ابوالقاسم! خیابان و کوچه و پیاده رو را چراغانی میکنیم ومیزها و دیگها میچینیم وازعاشقان امام زمان(عج) میخواهیم که برای پختن آش شب نیمه شعبان دور هم جمع شوند! و رشته و روغن و سبزی و... نذر کنند ورهگذران را دعوت میکنیم برای خوردن آش شب نیمه شعبان، به نیت ظهور آقا امام زمان(عج)!! گرد هم آیند!!! ************** وقتی نوشتم: " به انتظار نباید نشست، به انتظار باید ایستاد "؛ بعضی از دوستان گفتند یعنی چه!؟!؟!؟... ************** و سلام عالم و عالمیان بر غریب غائب از نظر. همین ...
***كرم شب تاب*** روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می كرد. خدا گفت : چیزی از من بخواهید. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب كنید زیرا خدا بسیار بخشنده است. و هر كه آمد چیزی خواست. یكی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یكی جثه ای بزرگ خواست و آن یكی چشمانی تیز. یكی دریا را انتخاب كرد و یكی آسمان را. در این میان كرمی كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ‚ نه آسمان ونه دریا. تنها كمی از خودت‚ تنها كمی از خودت را به من بده. و خدا كمی نور به او داد.نام او كرم شب تاب شد. خدا گفت : آن كه نوری با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی كه گاهی زیر برگی كوچك پنهان می شوی. و رو به دیگران گفت : كاش می دانستید كه این كرم كوچك ‚ بهترین را خواست. زیرا كه از خدا جز خدا نباید خواست. هزاران سال است كه او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسی نمی داند كه این همان چراغی است كه روزی خدا آن را به كرمی كوچك بخشیده است. همین ...
صاحب گل و پرچم و افتخار مژده می دهم به تمام چشم هایی که در ساحل اشک خانه کرده اند مژده می دهم به تمام دست هایی که پینه مشقت بسته اند مژده می دهم به تمام سینه هایی که سوز مظلومیت دارند مژده می دهم به تمام اسیرانی که خواب آزادی می بیند مژده باد بر مردمانی که بار مظلومیت انسان را بر شانه های سترگ صبرشان حمل می کنند کسی از افق های روشن انتظار خواهد آمد ! کسی از ماورای ادراک انسان ، از قله های غییب طلوع خواهد کرد. خورشیدی است در پشت ابرهای حجاب ، مردی از نسل گل و شمشیر ، مردی از حجاز مردی که سوار بر مرکب عدالت است و میزان حق از باطل . آرزوی چشم های خسته ، پشت های شکسته ، دست بهای بسته . در عصر آهن و عصیان ، کسی از راه خواهد رسید که تمام معادلات سیاسی را با برق تیغ عدالت بر هم می زند . ساکنان کاخ های سیاه و سفید را راهی دوزخ می کند و بر تن مستضعفان ، جامه شوکت می پوشاند مردی که انتقام تاریخ مظلومیت شیعه را خواهد گرفت ... در امتداد جاده های غیبت قدم می زند ، صاحب گل و پرچم و افتخار از راه می رسد ، از افق های روشن انتظار از کرانه تابناک وعده های الهی از حقیقت « اَنّ الارضَ یَرثها عبادی الصّالحون ؛ به درستی ، بندگان صالح من ، وارث زمین می شوند » . همین ...
|
About
Home
|